[ و روایت شده است که دو مرد را نزد او آوردند که از مال خدا دزدى کرده بودند : یکى از آن دو بنده بود از بیت المال مسلمانان ، و دیگرى در ملک مردمان . فرمود : ] امّا آن یکى از مال خداست و حدّى بر او نیست چه مال خدا برخى از مال خدا را خورده ، و امّا دیگرى بر او حدّ جارى است و دست او را برید . [نهج البلاغه]
 
چهارشنبه 85 خرداد 10 , ساعت 12:42 صبح

ای آفتاب چهره نهان کرده در سحاب 

دل‏ها برای دیدن تو گشته بی‏قرار

خرم شود جهان و عدالت شود به پا

روزی که در کف تو بود تیغ ذوالفقار

احیا شود به عهد تو حکم کتاب حق

اجرا شود به عصر تو آیین کردگار

و اما

خمینی گر برفت اما علی هست.

خدا را شکر بر امت ولی هست. (آغاسی)



لیست کل یادداشت های این وبلاگ