به پيشنهاد دوست عزيزم همسفر مهتاب اين مقاله را دوباره در صفحه اول گذاشتم. استفاده از اين مطلب با ذکر منبع بلامانع است.
تعريف فمينيزم
فمينيسم (Feminism) واژه اي فرانسوي است که به آنچه در قرن نوزدهم در امريکا، به عنوان «جنبش زنان» معروف بود، اطلاق ميشود. اين اصطلاح، که بيکم و کاست وارد ساير فرهنگها شده است، به مجموعه متنوعي از گروه ها اطلاق ميشود که هر يک به نحوي در پيشبرد موقعيت زنان تلاش ميکنند. امروزه نيز اين جنبش همه فعاليتها و اقداماتي را که در همه زمينهها، با هدف پايان دادن به تابعيت و وابستگي زنان و رهايي آنان از بند اسارت و احياي حقوق آن ها تلاش ميکنند، در بر ميگيرد.
در تعريفي ديگر، گفته شده که «فمينيست» کسي است که معتقد باشد زنان به دليل جنسيت خود، دچار تبعيض شدهاند و خواستها و نيازهاي معيّني دارند که ناديده گرفته شده و يا ارضا نگرديده است. اگر اين نيازها ارضا شود، تغييرات بنيادين در نظام سياسي ـ اجتماعي و اقتصادي رخ ميدهد. و سرانجام، فمينيسم به «آئيني که طرفدار گسترش حقوق ونقش زن درجامعه است» تعريف شده است.
مطابق يکي از اين تعاريف، فمينيسم، «آگاهي از سرکوب و استثمار زنان در جامعه، محل کار و خانواده، و اقدام آگاهانه براي تغيير اين وضعيت است». تعريف دوم قدري واضحتر است: «آگاهي از اينکه جسم و تمايلات جنسي زنان با ايدئولوژي پدرسالاري کنترل ميشود و آنها در خانواده، محيط کار و به طور کلي در اجتماع، تحت ستم هستند و استثمار ميشوند و سپس، انجام اقداماتي براي دگرگون کردن وضعيت فعلي». طبق اين تعريف ساده و نسبتا کلي، هر کس (اعم از زن و مرد) که جنسگرايي (اعمال تبعيض بر اساس جنسيت)، سلطه مردان و پدرسالاري را در جامعه تشخيص دهد و به نوعي عليه آن گام بردارد، فمينيست است.
روشن است که هر چند فمينيست ها امروزه توافق چنداني بر اصول و مباني فکري و عقيدتي خود ندارند، اما در اوصاف و ويژگي هاي مزبور، اجمالاً اين موضوع مورد اتفاق همه جنبش هاي فمينيستي است که هر حرکت، نهضت و قيامي که با هدف ارتقاي اوضاع و شرايط زنان در جوامع گوناگون دنيا صورت گيرد، مي توان بر آن رنگ و برچسب فمينيستي زد.
. مجلة بازتاب شماره 52 تيرماه 83 www.balagh.net
اسلام و فمينيزم(خاستگاه)
روشن است که اقتضائات يک جامعه، نوع بحثهاي نظري آن را نيز معين ميکند، اگر با اين نگاه به پديدة فمينيسم بنگريم، روشن ميشود که ظهور چنين پديدهاي در جوامع غربي، نشان از ضعف فرهنگ و تمدن غربي و بيانگر اوج نارسايي فرهنگ و تمدن دست ساز بشري است. هر چند نميتوان دقيقاً در ميان فمينيستهاي مشهور جهان، وفاق و اجماعي بر اصول، اهداف و مباني اين نهضت يافت، اما ميتوان گفت که اين نهضت ابتدا در جوامع غربي و سپس به تقليد از آن، در جوامع شرقي آثار و پيامدهاي مثبت و منفي بسياري از خود به جاي گذاشته است. اگرچه اين نهضت تاکنون به گرايش ها و نحله هاي متفاوتي تقسيم شده، اما پيش فرض و اصل مشترک همه آن ها، وجود تبعيض و بي عدالتيها و ظلمهاي جنسي در نظام هاي خانوادگي غرب است و اين فصل مشترک همه گرايش هاي فمينيستي در جهان معاصر ميباشد.
از آنجا که مباني اسلامي در همة بخشهاي زندگي اجتماعي بر عدالت تأکيد ميورزد، لذا در صورتي که جوامع اسلامي به دستورات اسلامي پايبندي نشان دهند، ديگر فرصتي براي مطرح کردن فمينيزم در اين جوامع نخواهد بود. چرا که اسلام از آن جهت که از جامعيت و مانعيت برخوردار است به تنهايي قادر خواهد بود تا تمامي مشکلات يک جامعه را حل کند. از اينروست که با مطالعة جامعة اسلامي با کمک گرفتن از مباني ديني ميتوان مشکلات آن را به آساني حل نمود. هر فردي که آشنايي اجمالي با مباني و تاريخ اسلام داشته باشد، در مييابد که يکي از خدمات اساسي اسلام، نجات زن از تاريکيها و بيعدالتي و ايصال آن به هدف و مقصود متعالي ميباشد و همين امر خود پاسخ محکمي است در برابر کساني که اسلام را زمينهساز تبعيضها و بيعدالتيها بين زن و مرد ميدانند.
لذا بايد به صراحت گفت که بر خلاف بسياري از جوامع ديگر که مباني فکري و اعتقادي آنها موجبات بسياري از ظلمها نسبت به زن را فراهم کرده است، جامعة ديني چنين نبوده بلکه در نقطة مقابل اينگونه جوامع قرار ميگيرد. و اين از آنجاست که مباني اعتقادي چنين جامعهاي اين نتايج مثبت را نيز به دنبال خواهد داشت.
به هر حال امروزه تلاش دانشمندان و نويسندگان مسلمان در عرصة فمينيزم نوعي فمينيزم به نام فمينزم اسلامي را به وجود آورده است. فعالان اين عرصه را نيز ميتوان به دو گروه تقسيم کرد؛ گروهي که فقط مسلمان هستند و نه تنها سخن جديدي ندارند، بلکه به صورت منفعلانه سعي در تبليغ مباني فمينيستي غربي که با مباني ديني سازگاري ندارد، دارند؛ و حداکثر اين است که اين پديده را تحت شرايط در يک قالب ديني بررسي ميکنند.
از اين جا مي توان نتيجه گرفت که پسوند «اسلامي» پس از نام «فمينيزم» قيدي چندان محدود کننده در محتوا نيست؛ يعني اسلامي بودن فمينيزم به معناي آن نيست که اين نحله فمينيستي همه آرمان ها و راهکارهاي خود را از اسلام گرفته است، بلکه اين قيد نشان گر پي گيري اهداف فمينيستي در يک قالب و شکل خاص است. به عبارت ديگر، ميتوان فمينيزم اسلامي را به شاخه اي از فمينيزم تفسير کرد که آرمان هاي فمينيستي و راهکارهاي موردنظر خود را با ادبياتي کم و بيش ديني پي ميگيرد نه آن که دين را پالايشگاه انديشه بشري بداند.... آنها تحول در احکام شريعت را لازمه پويايي و پيشرفت ميدانند و معتقدند که بايد نگاه خود را از احکام شرعي به اهداف ديني معطوف بداريم و بر آن اساس به تفسير مجدد آموزه ها و احکام ديني پرداخته و به تغييراتي وسيع در احکام تن دهيم.
و بر همين اساس نبايد فمينيست ارائه شده توسط آنان را فمينيزم اسلامي ناميد، چرا که مسلمان بودن يک نويسنده يا دانشمند سخن يا نوشتة او را اسلامي نخواهد کرد.
گروه دوم نيز ميتواند به دو دسته تقسيم شود؛ دستة اول با آشنايي کامل با اسلام سعي دارند مشکلات و بيعدالتيهاي موجود در مورد زنان و رابطة زن و مرد را بر اساس مباني اسلام ناب ارائه دهند و قدمهايي نيز در اين عرصه برداشتهاند. افرادي مانند شهيد مطهري و آيتالله جوادي آملي را ميتوان در اين دسته جاي داد. دستة دوم کساني هستند که انگيزة ديني کردن اين پديده را دارند، اما به دليل عدم آشنايي کامل و نداشتن تخصص در مباني ديني راه به خطا رفتهاند.
اگر چه فمينيستهاي اسلامي را به چند دسته تقسيم کرديم، اما ميتوان وجه جمعي در ميان آنها تصور کرد و آن اينکه اکثريت آنها به اهميت و حفظ نظام خانواده تأکيد دارند.
فمينيست هاي اسلامي برخلاف فمينيست هاي غربي که نهاد خانواده و مادري را ساخته نظام مردسالاري و براي تحکيم اقتدار خويش ميدانند، بر حفظ کيان خانواده اصرار و به نقش زن در خانه به عنوان همسر و مادر توجه دارند و گاه از ديدگاه هاي ليبراليستي به دليل آن که مصالح جامعه و خانواده را در پاي اعتقاد به فردگرايي افراطي قرباني مي کنند، انتقاد مينمايند.
به همين دليل مخالفت خود را با همجنس گرايي که به نظر آنان گرايشي افراطي به حساب ميآيد، اعلام کرده اند. در ديدگاه آنان نهاد خانواده و مادري در ذات خود مشکل زا نيست.
تذکر اين نکته خالي از اهميت نيست که اسلام در حفظ اشکال خانواده سکوت کرده و آنچه که به آن تأکيد ميکند، حفظ اساس خانواده است. و آيات و رواياتي هم که بر اهميت خانواده تأکيد ميکنند، تنها بر همين نکته دلالت دارند.
حال سؤالي که مطرح ميشود اين است که به هر حال بين زن و مرد در اسلام تفاوتهايي گذاشته شده است و به نظر ميرسد که مرد از امتيازات فراواني برخوردار شده است.
پاسخهاي متعددي به اين سؤال داده شده است. برخي از اين پاسخها انفعالي بوده و به نوعي سعي در توجيه اين قوانين و احکام دارد و برخي پاسخها نيز پاسخي موردي و در برابر يک سؤال خاص است که هر دو دسته نا درست است.
بهترين و صحيحترين پاسخي که به نظر ميرسد اين است که ما به اين نکته توجه داشته باشيم که احکام و قوانين اسلام در صدد تبيين و ارائة يک نظام کامل و جامع براي زندگي انسان است و از اين رو لازم است تک تک قوانين آن در داخل يک نظام مورد مطالعه قرار گيرد. به عبارت ديگر اينکه ما قوانين اسلام را به صورت تکگزارههايي بيارتباط باهم مورد بررسي قرار دهيم، نه صحيح است و نه به نتيجة قابل قبولي دست خواهيم يافت.
چارچوب نظري
ما براي تبيين اين ادعا از نظرية مبادلة لوي اشتراوس بهره ميگيريم.
لـوي استـروس مـردم شنـاس شهيـر فـرانسـوي و ارايه دهنـدة نظرية ساختگرايي براي محتـواي ساختهاي اجتماعي, مضمون مبادله اجتماعي را پذيـرفته است و معتقـد است که هـر جـا سـاخت هست, ارتبـاط و انتقال هم هست و همه ايـن ارتباط و انتقالها به صورت مبادله است و اصول ايـن مبادلهها, مبادله پيام توسط ساخت زبان و مبادله زنان توسط ساخت خويشاوندي و مبادله کالا و خدمات تـوسط ساخت اقتصادي است.
لـوي استروس در باره مبادله اجتماعي يک تقسيـم بنـدي ارايه کرده است: مبادله محدود و مبادله عام. وقتـي يک مشتري با ارايه پـول به فروشنـده, از فـروشنـده کالا مـيگيـرد, ايـن چنيـن مبادلهاي, مبادله محدود ناميده مـيشـود. مبادله محدود هديه به ايـن صـورت است که مثلا شما به مناسبتي به دوست يا فاميلتان هديه ميدهيد و او هم متقابلاً در مناسبتي ديگر به شما هديه ميدهد.
مبادله محدود زنان از نظر لـوي استروس عبارت است از مواردي که:
دو خـانـواده که هـر دو پسـر و دختـر آمـاده به ازدواج دارنـد, دخترشان را به عقـد پسر ديگري درآورنـد که پسر هر کـدام, داماد ديگري و دختر هر کدام, عروس ديگري مـيگردد. امري که در مناطقـي از کـردستـان شيـوه «زن به زن« نـاميـده مـي شود.
«مبادله عام« وقتـي وجـود دارد که گيرنـده زن, پيام, هـديه و ... از شما, به طور مستقيـم ما به ازاي آن را به شما ندهد بلکه او از شما بگيرد و خـودش به ديگري بدهد و شما هـم به ازاي چيزي که به او دادهايـد, از شخص يا خانـواده ديگري ما به ازاي آن را بگيريد. کارکرد و اثري که لـوي استروس براي مبادله عام, بـر شمرده است; عبارت است از گستـرش ميـدان مبـادله و ايجـاد يک محيط اجتمـاعي بزرگ. به عنوان مثال, اگر دو خانـواده دختـران و پسران خـود را به عقد يکديگر درآورند, شبکه خـويشاوندي آنها داراي دو خانواده مبـدأ خواهد بـود و بسياري از مـوقعيتهاي خـويشاوندي در افراد اندکي مصداق مييابد ولي اگر خانواده «الف» از خانـواده «ب» عروس بياورد و دختـرش را به خانـواده «ج» بـدهـد و خـانـواده «ب» نيز از خانواده «ت» عروس بياورد, خانـواده هاي «الف», «ب», «ت» و «ج» با يکديگر خـويشاوند ميشـوند. لوي استروس تحـريـم ازدواج بـا محـارم را بـر ايـن اسـاس تـوضيح مـيدهــد.
ميتوان از مبادلة عام به مبادلة مستقيم، و از مبادلة غير عام به مبادلة غير مستقيم تعبير کرد. مبادلة مستقيم با مبادلة غيرمستقيم اين تفاوت را دارد که اولي قابل توافق براي حذف و دومي غير قابل حذف است. به عبارت ديگر دو نفر دوست يا فاميل که براي همديگر هديه ميبرند، ميتوانند توافق کنند که اين کار را نکنند يا هديهاي ارزانقيمت تهيه کننند. اما در مبادلة غيرمستقيم چنين توافقي امکان ندارد. و لذا معمولاً اين امکان وجود ندارد که دادن شيربها توسط داماد و دادن جهيزيه توسط خانوادة عروس حذف شود. و يا اينکه اين توافق بسيار مشکل و دستنايافتني است.
مبادله غير مستقيم خدمات زنان و مردان در اسلام
زنان و مردان همچـون همه انسانها نيازمند به همکاري با يکـديگر و مبادله خدمات و محبت و ... هستند و در همه جوامع مـوجـود نيز تبادل عواطف و خـدمات بيـن انسانها برقـرار بـوده و هست. بـراي مبادله خدمات بيـن زنان و مردان درون خانواده و نظام خويشاوندي دو فرض قابل تصور است: يا مبادله به صورت مستقيـم طراحي شـود و يا مبادله به صورت غير مستقيم. آنچه در ديـن اسلام مورد سفارش و تأکيـد قرار گرفته است مبادله غير مستقيـم خـدمات بيـن زنان و مردان درون نظام خـويشاوندي است. در اسلام سفارش زيادي در ارتباط با خدمت زن به مرد شـده و اين خدمت در مسير کسب رضاي خداوند متعال تعريف شده است. و حتـي در روايتـي رســول اکرم(ص), جهاد بانـوان را خـوب شـوهـرداري کـردن معرفي کرده است. البته به شوهر نيز در باره حسـن سلوک با همسرش توصيه فراوان شده است. از سـوي ديگر, در اسلام حق مادر بسيار گـرامـي دانسته شـده است و هر چنـد احسان به والـديـن ـ چه مادر و چه پـدر ـ پـس از بنـدگـي خـدا مطرح شـده است ولـي در روايتـي پيامبر اکرم(ص) در تـوصيه به کسـي که مـيخواست به والـديـن خـود نيکـي کند ابتـدا فرمـودند به مادرت نيکي کـن و ايـن امر را سه بار مطرح کردند و در دفعه چهارم فرمـودند به پدرت نيکي کـن. در ايـن باره روايات دينـي فـراوان است و همه مـردم مسلمان با هـر سطح از آگاهـي به خـوبي به اين دو نکته آگاهند. زيباتر اينکه ايـن دو مطلب در يک عبـارت در کنـار هـم از رسـول اکـرم(ص) نقل شـده است:
«قال رسـول الله(ص): اعظم الناس حقا علي المرأه زوجها و اعظم الناس حقـا علـي الـرجل امه.» پيامبـر اکـرم(ص) فـرمـود: بزرگترين مردم از لحاظ حق بـر زن, شـوهرش است و بزرگتريـن مردم از لحاظ حق بـر مـرد, مادرش است.» به عبارت ديگـر: نسبت به يک زن بيشترين حق را شـوهرش دارد و نسبت به يک مرد بيشتريـن حق را مادرش دارد و اگر انسانها بخـواهنـد حق ديگـران بـر خـود را به خـوبـي ايفا کننـد, يک زن بايـد بيشتريـن خـدمت و مراعات را به شـوهرش روا دارد و يک مرد بايـد بيشتريـن خـدمت و مراعات را به مادرش روا دارد.
اگر اندکي دقت کنيـم در هنجار اسلامي يک زن بيشتريـن خدمت را به يک مرد انجام مـيدهـد و در عوض بيشتريـن خـدمت را از مرد ديگري دريافت ميکند و يک مبادله عادلانه و غير مستقيـم محقق مي شود. يک زن به مردي به نام شـوهر در افراد هـم نسل خـود خدمت مي کند و از مردي به نام فرزنـد پسـر در افـراد غير هـم نسل و در نسل بعد از خـود خدمت دريافت مـيکند. و همه آثار گفته شده براي مبادله غير مستقيـم در ايـن مبـادله وجـود دارد.
علاوه بر اين, بايد بگـوييـم که اسلام در ايـن مبادله عادلانه غير مستقيـم و داراي بستر اجتماعي پايداري بيـن زن و مرد, به دلايلي که در جاي ديگر شرح داده شـده جانب زن را گرفته است. مثلا خـدمت زن به شوهر استحبابـي است و حق عظيـم شـوهر بر بانـو در مـوارد واجب بسيار محدود است ولـي حق عظيـم مادر بر پسر در همه مـوارد واجب است مگـر اينکه خلاف فـرمان خـدا و يا خـارج از تـوان پسـر باشد.
نکته ديگر اينکه شوهر در قبال حق بر زن داراي وظايف سنگيـن و گستـرده اي نسبت به او نيز است و در واقع زن غير از مبادله غير مستقيم با شوهر, به طـور مستقيـم نيز بر شـوهر حق دارد و خدمات دريافت ميکند که ايفاي ايـن خدمات تـوسط شوهر به او الزامي و واجب است نه مستحب مثل حق نفقه; ولي از آن سـوي مادر که دريافت کننده بزرگتريـن حق از پسر خـويـش است و آن هـم به طـور واجب و الزامـي است, وظيفه الزامـي در قبـال پسـرش بسيـار انــدک است: زايمان و مشـارکت در گذاردن نام نيک بـر او و ماننـد آن. زيـرا حضانت طفل بر پـدر واجب است و حتـي شيـر دادن فـرزنـد بـر مادر الزامـي نيست تـا چه رسـد به امـور ديگر.
پس روشن ميشود که اگر دستورات و ارزشهاي اسلامي در قالب يک نظام قرار گيرد بسياري از تبعيضها که به ظاهر به عنوان بيعدالتي تلقي ميشود، عين عدالت خواهد بود.
تساوي، تشابه(تطابق)، عدالت
روشن است که نوع آفرينش که زن و مرد هر دو مخلوق خدا بوده و حيثيت و شرافت انساني يکساني دارند؛ اما همين تساوي در شرافت و حيثيت دستاويزي شده که برخي افراد ناآگاه يا مغرض منفعل شبهاتي را در زمينة حقوق زن در اسلام مطرح ساخته و اين قوانين را ناعادلانه و مردسالارانه نشان دهند. حال سؤالي که مطرح ميشود اين است که منشأ اين شبهه يا خطا چيست؟
در پاسخ بايد گفت که منشأ اين شبهه در خلط بين مفهوم تساوي و تشابه است. تساوي در معناي عدالت و توجه به اقتضائات دو جنس در قانونگذاري است. اين در حالي است که تشابه تقسيم و وضع حقوق بدون در نظر گرفتن تفاوتهاي روحي و جسمي است. به عبارت ديگر اينگونه افراد کميت و کيفيت، و برابري و يکنواختي را به يک معني به کار بردهاند. شهيد مطهري در اين زمينه ميفرمايد:
کميت غير از کيفيت است، برابري غير از يکنواختي است. آنچه مسلم است اين است که اسلام حقوق يکجور و يکنواختي براي زن و مرد قائل نشده است، ولي اسلام هرگز امتياز و ترجيح حقوقي براي مردان نسبت به زنان قائل نيست. اسلام اصل مساوات انسانها را دربارة زن و مرد نيز رعايت کرده است. اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مخالف نيست، با تشابه حقوق آنها مخالف است.
اسلام زن را از لحاظ مقام انسانيت پايينتر از مرد نميداند، لذا خداوند متعال ميفرمايد: «همة شما را از يک پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود اوو قرار داديم» در عين حال براي برآورده کردن نيازهاي طبيعي تفاتهايي را در جسم و روح آنها قرار داده است که همين تفاوتها خود دليلي بسيار روشن بر حکيم بودن خالق و حکيمانه بودن خلقت است. و البته روشن است که وجود تفاوت بين زن و مرد هيچگونه رجحان را در ميان اين دو موجود نسبت به همديگر ثابت نميکند. و آنچه که برخي را به خطا انداخته اين است که تفاوت را به معناي نقص گرفتهاند. و اين از آن جهت است که آنان ابتدا خلقت مرد را معيار کمال آفرينش قرار داده و سپس زن را با مرد مقايسه کرده و او را ناقص ديدهاند!
گروهي نيز چشم به اين تفاوتها بسته و زن را موجود و مخلوقي عين مرد قلمداد کرده و در نتيجه هر گونه تفاوت در حقوق را به معناي بيعدالتي فرض کردهاند. اين در حالي است که نگاه مجموعهاي و نظاموار به دستورات اسلام، عدالت کامل را در حقوق زن و مرد نشان ميدهد.
به عنوان مثال در نگاه اول به قواعد تقسيم ارث در اسلام اينگونه مينمايد که مردان از سهم بيشتري برخوردار ميشوند. اما با نگاه مجموعهاي و نظاموار روشن ميشود که بر اساس تکاليف و حقوق هر يک از زن و مرد، اين بهترين قانوني است که قابل اجراست. يعني يک زن بدون اينکه مسئوليت اقتصادي و تأمين معاش خانوادهاي را به عهده بگيرد، نصف يک مرد ارث ميبرد و در عين حال در صورت شوهردار بودن مهريه نيز به او تعلق ميگيرد. به صورتي که با نگاه ابتدايي به نظر ميرسد که اين قانون به نفع زن بوده و ناعادلانه است. چرا که مرد با دو برابر همان ارثي که به زن رسيده لازم است که نفقة خانوادة خود را نيز تأمين کرده و در مواردي به پدر يا مادر خود نيز رسيدگي کند. که باز اين اشکال يعني برخورداري بيشتر زن به اينصورت قابل حل است که چون نظام حقوقي اسلام اولويت را در عدم اشتغال زن به فعاليتهاي اقتصادي ميداند، لذا خواسته است که با اين برخورداري بيشتر برخي نيازهاي اقتصادي زن را تأمين کرده و در عين حال عزت او را نيز در برابر شوهر حفظ کند. از همين جاست که روشن ميشود؛ عدالت اسلامي يک اصل محوري بوده و بر تمام دايره تکوين و تشريع حاکم است.
نتيجه گيري
در اين مقال اندک ما فمينيزم و فمينيست را تعريف کرده و سعي کرديم نظر اسلام در مورد اين پديدة اجتماعي را نشان دهيم. خاطر نشان کرديم که اگر فمينيزم به معناي دفاع از حقوق زن و عدالت در برخورداري از فرصتها براي زن و مرد باشد، نه تنها اسلام آن را رد نميکند، بلکه مورد تأييد و دفاع اسلام نيز خواهد بود. در عين حال يادآور شديم که بسياري از حرکتهايي که به نام فمينيزم مطرح ميشود افراطي يا تفريطي بوده و خود زمينهساز بسياري از مشکلات اجتماعي براي زنان بوده و آنها را هر چه بيشتر به سوي بردگي به ويژه بردگي جنسي کشانده است.
در بيان نظر اسلام در مورد زن بيان کرديم که بسياري از انحرافات فکري در اين زمينه از آنجا ناشي ميشود که دستورات اسلام را نه در قالب يک نظام حقوقي بلکه به صورت تکگزارههايي جدا از هم مورد بررسي قرار داده ميشود. اين در حالي است که نگاه نظاموار و سيستمي به اين دستورات بسياري از مشکلات را حل خواهد کرد. ما در اين مسير از نظرية مبادلة لوي استراوس استفاده کرديم. و روشن ساختيم که نظام حقوقي اسلام نه تنها زن را از حق خود محروم نکرده و مرد را بر او ترجيح نميدهد، بلکه در برخي موارد زن را از حقوق بيشتري بهرهمند ساخته که اين نيز عين عدالت است که به بررسي آن پرداختيم.